نویسنده :
کاکتوس - ساعت ۳:۳٤ ق.ظ روز دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩
من رفته ام ،
تو خواب نیستی ، بیداری .
بگذار من تو را بخوابانم ،
بگذار چشمانت برای یکبار هم که شده بسته باشند ،
برای دیدن دور دستها ،
برای دیدن حقیقت ،
برای دیدن حقیقت ناپیدای بودن ،
برای دیدن حقیقت پیدای نبودن .
حقیقت صفحه سفیدیست که ناپیدای بودن را میتوان دید .
حقیقت درک لحظه نبودن است.
حقیقت درک با تو بودن است.
بگذار چشمانت برای یکبار هم که شده بسته باشند ،
بگذار من تو را بخوابانم ،
تو خواب نیستی ، بیداری .